السيد الطباطبائي
147
مجموعه رسائل ( فارسى )
باشند ، و جداييشان هم هرگز مسبوق به عدم نبوده باشد . . . و بطلان اين نيز مانند فرضيههاى قبلى ، در امروز روشن و بلكه نزديك به « بديهى » شده است . و اما اين فرضيه كه كسى بگويد : نسل حاضر بشر به يك جفت و يا چند انسان منتهى مىشود كه اين جفتها از يك نوع حيوان ديگر جدا شدهاند ، كه آن حيوان از ساير حيوانات به مرز انسانيت نزديكتر بوده - مانند ميمون - همانطور كه گاهى از فردى كامل فردى كاملتر و نابغه پديد مىآيد ، كه اين تطور را در اصطلاح صاحبان فرضيه « جهش » مىگويند ، نيز با آيات قرآن نمىسازد ، براى اين كه آياتى كه در سابق ذكر كرديم ، تصريح در اين امر داشتند كه مبدا پيدايش نسل انسان يك جفت انسان بوده ، كه خود آن دو از نسل كسى نبودهاند و از جاندار ديگرى متولد نشدهاند . علاوه بر اين ، دليل علمى هم كه بر مدعاى خود اقامه كردهاند در اثبات آن ناتوان است ، كه در پاسخ به فرضيه بعدى به قصور و ناتوانى آن اشاره مىكنيم . فرضيه ديگر اين است كه نسل حاضر به يك جفت انسان مثل خود منتهى مىشود ، يعنى كامل و داراى عقل ، كه آن يك جفت ، با « جهش و تطور » از نوعى ديگر از انسان ، كه از نظر ظاهر انسان بودند ولى فاقد كمال فكرى بودند ، پيدا شده ، آنگاه به حكم تنازع در بقا ، و انتخاب اصلح ، نسل تكامل نيافته منقرض شد ، و دو نفر انسان تكامل يافته باقى ماند ، كه نسل حاضراز آن دو فرد ، تكامل يافته است ؟ . اين فرضيه نيز با آيات قرآنى سازگار نيست و نمىشود آن را بر قرآن تحميل كرد ، چون آيه : « إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ، به همان بيانى كه گذشت ، و نيز آيات ديگرى كه همين معنا را مىرساند ، آن را نمىپذيرد . علاوه بر اين ، اين گفتار فرضيهاى بيش نيست و ادلهاى كه براى اثبات آن اقامه كردهاند ، در اثباتش ناتوان است و شواهدى است كه از تشريح تطبيقى و جنينهاى حيوان و فسيلهاى يافت شده در حفريات اخذ شده ، كه دلالت مىكند بر اين كه صفاتى كه در انواع حيوانات و نيز اعضاى آنهاست به تدريج و همچنين